تبليغاتX
وزارت شعر
یاد دردناک ترین درد زمین افتادم

یاد دردمند ترین فرد زمین افتادم

جمعه شد بار دگر در یادم

یاد دلتنگ ترین مرد زمین افتادم

امروز آخرین روز موسم حج است. آقا هر سال بین همین آدم هاست.

عید قربان پیشاپیش٬ بیش از پیش٬ مبارک.

+ نوشته شده در جمعه 1388/09/06ساعت 14:49 توسط وزیر |

شعر معروف سعدی عزیز رو که یادتان هست؟ همون که به فارسی نوشتند زدند دم در سازمان ملل؟ راستش به نظرم این شعر در عصر معاصر کلهم غریبانه س!!! بدین وسیله تصمیم گرفتم این شعر را با توضیحات بیشتر باز نویسی کنم. امیدوارم حکیم بزرگوار بنده رو عفو بفرمایند و باعث لرزیدن ایشان در مقربه نورانی شان نشوم.

چنین می فرماید:

"بنی آدم اعضای یکدیگرند"؟

بنی آدم آبرو فقط می برند!

خدایی نکرده شود خر سوار

بماند دگر عضوها را قرار!

همه از غم دیگران بی غمیم

نشاید به یک دم بگویند آدمیم

مگر آدمیت به نامی بود؟

بدان اندر این نام نشانی بود

بگویم برایت ز خلقش کمی

عمل کن که زین پس بگویند آدمی

آدمیت به غمخوار هم بودن است

به بسیار ما و من کم بودن است

صفاتش شدیدا پسندیده است

پر از ویژگی های زیبنده است

به نیکی، توکل، توسل، مرام

به زهد و وفا و به حسن کلام

خلاصه صفاتش پسندیده است

خودم نه، ولیکن حسن دیده است!

نهایت صد وشصت و شش طول او

ز پارو به بالا رود پول او!

کسی را که پولش نشانش بود

حسادت نکن، نوش جانش بود

ولی دست زورت نزن بر کسی

که هست دست بالای دست هر کسی

که روزی در افتد به پایش چو مور

هر آن کس که زد بر حسن دست زور!

***

پس این جمله را فراموش نکن

بنده هی گویم و تو هی گوش نکن!

که در آدمیت نشانی بود

بدان اندر این نام نشانی بود

همانا چنین شد که آخر نوشت

همان مرد فرزانه ی نیک سرشت

"تو کز مهنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی"

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/17ساعت 16:17 توسط وزیر |

سال ها تقویم شمسی گشت و گشت

شادمان شد تا شنید این سر گذشت

روز میلاد امام هشتم است

هشتِ هشتِ جمعه ی هشتاد و هشت

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/08ساعت 9:15 توسط وزیر |

حکایت غمزدگی حکایت شعر من است

کنار هر غمزده ای وزارت شعر من است

شکایتم نباشد از جدایی، ای اندوهگین!

پژمردگی دل تو شکایت شعر من است

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/30ساعت 19:54 توسط وزیر |